گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

آخرین روز بارداری

1393/7/9 23:29
نویسنده : مامان سعیده
324 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزدلم

سلام زندگی من

لعنت برشیطون که هرچی نوشتم پرید غمگینکلی برات نوشتم و حرف زدم ولی ثبت نشد!!خیلی عصبانی شدم!

قربون شکل ماه پسرم بشم من!دوباره برات مینویسم

عزیزدلم

ماهها و هفته ها با همه ی استرسها و خوبیها و بدیها و نگرانیها سپری شدن

38هفته  و 3روز در وجودم رشد کردی و  از همه چیز و همه کس بهم نزدیک تر بودی

حالا فقط چند ساعت به بهترین لحظات عمرم مونده؛

فقط چندساعت به لحظه ی دیدارمون مونده پسر قشنگم

مدتها برای این روز و این لحظه ,ثانیه شماری کردم و حالا باورم نمیشه 7_8 ساعت دیگه

ان شالله پاهای کوچولوت رو به این دنیا میذاری

واقعا باورم نمیشه

به خود م میگم یعنی این منم که فردا عازم بیمارستانم؟!

یعنی این منم که قرار فردا مـــــادر بشم؟!

چه حس عجیبیه!

نگرانی

خوشحالی

استرس و...همه باهم

امروز صبح  بابا رفت نامه بیمارستانو گرفت,ساک و وسایل بیمارستان همه اماده جلوی در اتاق گذاشتیم

دوربین شارژ شده و در کل همه چیز آماده است

ان شاله قراره 5صبح راه بیوفتیم سمت بیمارستان صارم

با مامان جون و بابارحیم و مامانش

عزیز و عمه الهام هم تو قطارن دارن میان ورامین,عزیز طاقت نیاورد بعداز تولدت بیاد

امشب شام خونه ی مامان جون بودیم؛آخرین هوس بارداریم لوبیا پلو بو که مامان جون برام درست کرد.

خاله حمیده  اینا و دایی جونشون هم بودن

بچه ها(هانیه و هدیه و ملینا)بشدت خوشحالن

بعدازشام زود حداحافظی کردیم و اومدیم خونه تا به کارهامون برسیم

 

...

عزیز دلم

حس و حالم عجیبه

برای خودم نگران نیستم!

از عمل هم نمیترسم

ولی تمام استرسم سلامتی توئه, از خدایی که تورو بهم هدیه داد و این چندماه توی شکمم حفظت کرد میخوام که صحیح و سالم بذارت تو بغلم و سالم و صالح حفظت کنه

تا چندساعت پیش نمیدونستم که فردا شهادت امام محمدباقر(ع)هست,ان شالله شما بیمه ی ایشون میشی.

راستی امروز ختم قرآنی که از اول بارداریم به نیت سلامتیت شروع کرده بودم هم ,تمام شد.

نمیدونم لحظه ای که اولین بار صدای گریه ت رو میشنوم یا وقتی اولین بار میبینمت و پوست لطیفت رو لمس میکنم یا اولین باری که از شیره ی وجودم سیرت میکنم چه حالی خواهم داشت!

چقدر دوس دارم این چندساعت مثل برق بگذره و زودتر ببینمت عزیزدلم

خدایا

امیرعلی منو صحیح و سالم حفظ کن

به حرمت امام حسین!

امام حسینی که یکسال پیش دقیقا همین تاریخ راهی زیارتش شدم .

خدایا

توکل میکنم به تو

خودت آرومم کن

بهم قدرت بده تا از امانتت به خوبی مراقبت کنم

کمکم کن تا مــــادر خوبی باشم

...

عزیز دلم؛امیرعلی جانم

دوسِت دارم

چندساعت دیگه ان شاله میبینمتبغل

 

پسندها (1)

نظرات (5)

رعنا
10 مهر 93 1:57
مامان سعیده جون ایشالله که به حق امام رمان راحت زایمان کنی و امیرعلی کوچولو و نازنینو بغلش کنی برای ماهم دعا کن مخصوصا دعا کن به زودی مشکل سرش حل بشه توروخدا یادت نره راستی من هرچی گفتم رمز میخوام که محلم نذاشتی
مامان سعیده
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از لطفت ان شالله مشکلتون حل بشه به حق امام زمان عزیزم من تا کسی رو نشناسم رمز رو نمیدم شرمنده ی روی ماهت
فریده مامان آیهان
10 مهر 93 14:49
قدم نو رسیده مبارک ابجی.خداروشکر.خدا حافظش باشه و سایه تو و بابارحیم همیشه بالا سرش باشه.
مامان سعیده
پاسخ
فدات شم آبجی ممنونم از تبریکت ان شالله
شیرین
11 مهر 93 11:34
سلام ...دیگه الان امیر علی خان پا به دنیا گذاشته و مامانش به اغوش کشیده ....عزیزم بهت تبریک میگم قشنگترین روزای زندگیته ...شک نکن دلت برای هر ثانیه اش تنگ میشه پس با تمام وجود قدر این لحظه هارو بدون ...تبرییییک فراوان
مامان سعیده
پاسخ
سلام شیرین جون ممنون بابت تبریکت قربونت
رعنا
11 مهر 93 18:33
سعیده جون این وبلاگ جدیدمه خوشحالمیشم سر بزنی وهمچنین بقیه دوستان.من شمارو لینک کردم
مامان سعیده
پاسخ
ممنون عزیزم چشم ان شاله اگه فرصت کنم حتما مزاحمت میشم
ثمره
12 مهر 93 9:50
سلام مامان سعيده خوبي…اميرعلي جونم خوبه.بنج شنبه مدام به يادت بودم عزيزم.مباركت باشه انشالله قدم هاي قشنكش براز خيروبركت باشه
مامان سعیده
پاسخ
سلام دوست مهربونم شکر خدا فدات شم ان شالله خیییلی زوووووود برای شما